Uncategorized

nature

در اینجا یک شعر اصیل و تازه دربارهٔ طبیعت برایتان سروده‌ام:


نفسِ سبز

کوه به ابر می‌خندد، رود می‌رود گریه‌کنان
برگ ریزد ز تنو، شام می‌شود دیر هنگام
عطر گل‌ها در باد، نغمهٔ بلبل بی‌قرار
زمین نفس می‌کشد، جاودان می‌شود لحظه‌ها

چمن‌ها سبزتر از خوابِ کودکان بی‌گناهند
ستاره‌ها در آبِ جوی، ماه را می‌ربایند
هوا می‌بوسد گل‌ها، خورشید می‌بوسد کوه‌ها
طبیعت جاودان است، ما فقط مسافرِ یک روزیم

شب می‌آید با مهتاب، رازهایش را فشاند
صبح می‌آید با نسیم، دلِ خشک را شاد کند
در هر برگ، در هر قطره، جانِ جهان جاری است
این نغمهٔ بی‌پایان، آهنگِ خودِ زندگی است


این شعر با تصاویری از کوه، رود، گل، بلبل و عناصر طبیعت، هماهنگی و جاودانگی جهان طبیعی را در کنار زوال‌پذیری انسان به تصویر می‌کشد و حس آرامش و تعلق به مادرِ بزرگِ طبیعت را منتقل می‌نماید. 🌿

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا